فرهنگ عامه آن بخش از دانش بشراست كه در گذر اعصار، سینه
به سینه، نسل بهنسل گشته و به ما انتقال یافته است.
ترانهها، افسانهها، باورها، نغمهها، تمثیلها،هنرهای دستی و
دیگر آثار ادبی شفاهی از آن جمله میباشند و ما هنوز می توانیم
نمونههای بسیار غنی و متنوعآن را در ذهن و دفتر
معیشت قوم کهن تالش مرور نماییم.
پیشترها تا بودهپدران و مادران ما با این گنج دلانگیز مع
نوی
زندگی كرده و از آن بهرهها بردهاند. ایندوره نیز نوبت
ماست كه از سنت خجسته آنان پیروی كرده و از ارثیه
گرانمایهشانپاسداری نماییم.
میدانیم كه فرهنگ عامه مقولهای است در
حوزه علم مردمشناسی و این علم بسیارجوان است و جوانتر از
آن تاریخچه تحقیق در فرهنگ عامه قوم ماست كه خیلی دیر
وجسته گریخته آغاز گردیده و هنوز به مرحله قابل توجهی
نرسیده است.
نخستین پژوهشگران فرهنگ عامه تالش:
از
آغاز سده نوزدهم تاكنون در جمهوری آذربایجان و اروپا ودیگر
كشورهای جهان،گروهی از زبان شناسان، سیاحان و دیگر
دانشمندان و متخصصان، به فرهنگ عامه تالشتوجه داشته و به
آن علاقمند بودهاند. تا جایی كه نگارنده اطلاع دارد برای
نخستین بارالكساندر خودزكو در كتابی كه به سال 1842 م در
لندن منتشر كرده تعداد پانزده دوبیتیتالشی را آورده است.
ای. ن. برزن. استاد دانشگاه كازان در كتاب
خود كه به سال 1853 منتشر كرده،دوبیتیهای گردآوری شده به
وسیله خود زكور را نقل كرده و شرح و توضیحاتی بر آننوشته
است.
دانشمند شهیر پ.ف. ریس متأثر از مشاهدات سه
روز اقامت خود در بین تالشان،مقاله پر ارجی با عنوان «زندگی
و زبان تالشان» در سال 1855 منتشر كرده كه در آنچهل دوبیتی
عامیانه و دو قطعه دیگر از اشعار تالشی را گنجانده است.
پرفسور ا.دُرن محقق روسی ضمن دوبار مسافرت
پژوهشی به نواحی تالش نشین،یكبار در 16 اكتبر سال 1860 و
سپس از 27 آوریل تا 4 ماه مه 1861، نمونههایارزشمندی از
افسانهها، دوبیتیها، اشعار، لطیفهها و دیگر م طالب فولكلوریك
آن مردم راگردآوری و در كتاب خود موسوم به (كاسپین)
گنجانده و آن كتاب را در سال 1875منتشر كرده است.
دانشمند فارسی دان،ب. هیگر نیز در سال 1901 در
نشریات استراسكبورگنمونههای زیادی از فولكلور تالش را نشر
داده است. باستان شناس نامدار فرانسوی، ژاندمرگان نیز در
زمینه شناساندن فرهنگ عامه تالش زحماتی كشیده است.
دبیر مدارس لنكران، تیمور علی بیگوف در
تألیفات خود جای قابل توجهی بهافسانهها، عقاید و دیگر موارد
فرهنگ عامه تالشان اختصاص داده است.
و میللر (1956 - 1877) استاد دانشگاه مسكو،
دانشمند دیگری است كه در راهشناخت و شناساندن زبان و
فولكلور تالش رنج فراوان كشیده و منشاء و خدمات سترگیشده
است. او دوبار در سالهای 1902 و 1925 به نواحی تالش نشین سفر
كرد و هر بارتمام فصل تابستان را به پژوهش در زبان و فرهنگ
آن مردم پرداخته كه نتیجه آنتألیف و انتشار هفت كتاب و
رساله گراسنگ بوده است از آن جمله میتوان «متون تالشی-
1926» و «زبانتالشی - 1953» را نام برد. این دو اثر به حق
گنجینههایی هستند كه بهما ارث رسیده است. در دهه 1930،
گروهی از روشنفكران و رهبران حركات ملی تالشاندر جمهوری
آذربایجان، مجدانه در راه گردآوری فرهنگ عامه و احیاء زبان
و فرهنگتالشان قدم گذاشتند. پیشاهنگ این گروه زولفقار
احمدزاده و مظفرنصیرلی بودند.
م.نصیرلی در سال 1931 كتاب «ترانههای تالشی»
را منتشر كرد و در نشریه«ى atul a
= تالش سرخ» مقالات و مطالب فراوانی در زمینه فرهنگ عامه
تالش چاپكرد.
در سال 1975، ا. عیسی زاده و ن.محمد اف، كتاب
پرباری با نام «خلق ماهنه لرواویون هوالَر = ترانههای مردم
و نغمههای شاد» منتشر كردند كه در آن فصلی بهترانههای
تالشی اختصاص یافته.
دبیر مدارس ماساللی، جبار علی اف، با انتشار
كتاب «یولون سیخن = سخن بزرگان»كه در زمینه تاریخ و فرهنگ
تالش میباشد، فصل تازهای در شناساندن ادبیات این
قوممیگشاید.
در سال 1989 در روستای ىaqlasa
لنكران، بولتنی منتشر شد به نام «صدایتالش» در شماره دوم
این بولتن مطالب جالب توجهی درباره فولكلور تالش درج
شدهبود، به دنبال انتشار آن بولتن، مركز مدنیت تالش شعبه
مسكو، بولتن دیگری منتشرمیكند موسوم به «تولیش» كه در
شمارههای مختلف آن توجه ویژهای نسبت به امرگردآوری و
نسشر فرهنگ عامه تالش مبذول میشود و در نشریات محلی
شهرستانهایلنكران و ماساللی و آستارا نیز صفحاتی به نشر
مطالب تالشی اختصاص مییابد.
در گذشته به دلایلی مختلف، برای تالشان این
امكان وجود نداشته كه بتوانند فرهنگو ادبیات خود را تدوین و
تألیف نموده و نشر دهند، به همین سبب هزاران نمونه از
مواردفولكلوریك ما فراموش شد و از بین رفت. دریغا كه هنوز هم
افرادی ناآگاه وجود دارند كهمیگویند با این زبان و ادبیات
میخواهیم به كجا برسیم. ما به اینها میگوییم ضرب
المثلقدیمی «آن كس كه بذر خود را میخورد، خون خود را
مینوشد» را به یاد آورید. زبانوفرهنگ هر مردم به منزله بذر
و سرمایه حیات آن مردم است.
اكنون در جمهوری آذربایجان نوعی شوونیسم شكل
گرفته كه به فرهنگ و زبان قومیما تعرض میكند. آنها منشأ
همه چیز را تركی میپندارند و یا محكوم به تركی شدن. ازاین
رو تعرض آنها به زبان و فرهنگ تالشی به نیت محو هویت قومی
و موجودیتتاریخی ماست. در برابر این تعرض چارهای جز این
نمانده است كه با جدیت و با استفادهاز همه امكانات به ثبت
و ضبط همه آثار فرهنگی و زبانی خود بپردازیم و راهی را
كهپیشینیان به روی ما گشودهاند با جدیت طی نماییم.
باری... در پایان توجهتان را جلبمیكنم. به چند ترانة
عامیانة تالشی كه در منطقة آستارا و لنكران گردآوری شده
است.
ترانههایی برای دامها:
زنان
تالشی هنگامی كه میخواهند گاوهاشان را بدوشند، برایشان
ترانه هایی زمزمهمیكنند. دست نوازش به پشت و پهلوشان
میكشند و با آنها مثل انسان با انسان، حرفمیزنند و هر یك را
به نامی خاص صدا میزنند = رَش گو، سیوگا، نوزگو، زَرگو، زَن
گو، ویلگو، اَلَ گو، اُوَینَ، پری یَ، نوزَن، ویل سو،
وغیرو...
بیشتر ترانه هایی كه تالشان برای
گاوهایشان میخواندند به مرور زمان از بین رفتهاست. فقط
شماری از آنها هنوز در اذهان باقی مانده و یا در جایی ثبت
شده است .